X
تبلیغات
زندگی چیست!!؟

زندگی چیست!!؟

خون دل خوردن زیر دیوار آرزو مردن...

می دونید کی ادورد بهتری میتونه باشه تو توایلایت؟؟؟

Do you Know who would make a better Edward Cullen in Twilight Then Robert Pattinson? Yes You guessed Right Mustafa Zamani is much more dreamy!! er

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 5:40  توسط تیما و لورا   | 

These lyrics are dedicated to my good friend Laura even though it’s one of the sad ones again, and she might not like it, I still wrote it! Laura, Sometimes it’s better to show your emotions and share it with your friends rather than keeping all the pain inside for yourself! Good friends are the ones who cry with you when you are sad and laugh with you when you’re happy 
 
The one who was once my only one
The only refuge to my lonely heart
 
He left me alone
And went from my side
From the pain of his absence I am impatient
 
I thought he would stay with me
Sing the song of love for me
I thought he was someone to talk to
I didn’t know he wasn’t kind
 
Even though he is gone
Still from the flames of his love
Am I burning
 
His memories and dreams are always with me
Where ever I go they’re in front of my eyes
 
My heart can not bear it
Must cover up for his absence
 
But it can’t happen I don’t have a way
I can’t tolerate it
I can’t tolerate it 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:37  توسط تیما و لورا   | 

هر که میگه دوست پسر نامرعی نداره پس هتمن توایلایت رو نخونده !  

  cullen.jpg Edward Cullen image by soccerbarbie1014eva

Emmett.jpg emmett cullen image by noemicullen247emmett.jpg Emmett Cullen image by Sazuna_Kyoto

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 5:32  توسط تیما و لورا   | 

توایلایت

 

توایلایت، یک رمان رمانتیک و تا جایی ترسناک است که در مدت بسیار کوتاه در دلهای جوانان جا باز کرد و نام "استیفنی مه یر" را بر زبانها جاری ساخت. خوابی که" بانو استیفنی مه یر "در شب 23 جون سال 2003 دید انگیزهء نوشتن این رمان است. رویای آن شب به حدی برای "بانو استیفنی" جذاب بود که خواست آن را به روی کاغذ بیاورد. "ستیفنی مه یر" پیش از نوشتن سلسلهء توایلایت هیچ تجربه يی در نوشتن نداشت اما با وجود تازه کاری، بعد از به نگارش در آوردن رمان توایلایت و کتاب علمی تخیلی" هاست" به قله های موفقیت و شهرت رسید.

توایلایت در مورد یک دختر نوجوان به نام بلا و یک جوان خون آشام به نام ادوارد است. ادوارد دلبستهء شدید ایزابلا می شود، اما چون می داند که تشنهء خون بلا است از او دوری می کند تا او را به خطر نیندازد. بلا، دختر هفده ساله يی که تازه به شهر فورکس آمده است، هم علاقهء عجیبی نسبت به ادوارد پیدا می کند و حتا بعد از دانستن این که ادوارد یک خون اشام است هیچ تغییری در احساسش نسبت به ادوارد به پدید نمی آید. بلا از ادوارد دوری نمی کند و ازین که عاشق یک خون آشام است ناراحت نیست. او به حدی دلبستهء ادوارد می شود که حاضر می شود برای به دست آوردن ادوارد خود هم به یک خون آشام تبدیل شود، اما ادوارد نمی خواهد بلا هم چون او به یک "هیولا" تبدیل شود. از سوی دیگر، بلا برای بودن با ادوارد مردن را هم می پذیرد چه رسد به هیولا بودن!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 3:46  توسط تیما و لورا   |